گردش رفتن

مامانی ببخشید چند روزی نبودم که سری به وبلاگت بزنم. 
حالا براتون تعریف می کنم این چند روزه کجا بودیم, ما از چهارشنبه از کار برگشتیم آماده شدیم و با عمو مهران و خاله لیلا رفتیم آبادان خونه عمو رامیار اینا, تا رسیدیم شب شده بود چون سر راه یکسری کار داشتیم انجام دادیم بعد رفتیم. از آنجایی که رامیلا خیلی دختر و پسر عموشو دوست داره واقعاً خیلی بهش خوش گذشت خیلی خیلی خوشحال بود که داریم میریم آبادان, این هم عکسهای پسر عموش گوشه عکس هم عکس آیناز دختر عموش با رامیلا است که دارن بازی می کنن .

خیلی هوا گرم بود تازه فردای اون روز هم گرم تر شد مگه می شد بریم بیرون یا بریم خیابون تا خریدی انجام بدیم تصمیم گرفتیم من و خاله لیلا و خاله مهرنوش و آیناز بریم بیرون و عمو مهران هم ما رو برد بعد عمو رامیار و بابا اتا هم ماندن خانه و شما و علی رو نگه داشتن تا ما برگردیم نمی شد که شما رو با خودمون ببریم. خلاصه ما رفتیم کمی خرید کردیم برگشتیم تا اومدیم ساعت ١١ شده بود وقتی برگشتیم بابا اتا زحمت کشیده و غذا درست کرده بود چقدر هم خوشمزه شده بود بعد تا شام کشیدیمو غذا خوردیم و جمع کردیم ساعت نزدیک ١ شب بود. شما و آیناز و علی تازه انرژی گرفتین و خونه رو گذاشتین رو سرتون اینقدر بازی کردیم دور خودتون تاب خوردین که دخمل نازم شب حالش بد شد و تا صبح بیدار بود حالش بهم می خورد و گریه می کرد من احساس می کنم گرمازده شده بود چون هر وقت با ماشین میریم بیرون رامیلا خانم حالش بد می شه دیگه مطمئنم بد ماشینه این فسقلی مامان .

یه چند تا عکس هم از دخملم توی ماشین از آبادان که بر میگشتیم گرفتم .







گردش رفتن 
